تبليغاتX
ღ♥ღ بنفشه ღ♥ღ

ღ♥ღ بنفشه ღ♥ღ

ღبخشش ، همان بوي مطبوعي است كه گل بنفشه به پاي لگد كننده اش نثار مي كند ! ღ

 

آنچه که هستی هدیه ی خداوند به توست

و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند است ،

پس بی نظیر باشد .

 

دوست داشتن همیشه گفتن نیست ،

گاه سکوت است و گاه انتظار

 

گرچه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم ، دل به پیامی که نمیدی بستیم .

!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت20:23توسط یگانه | |

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ،

تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ،

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ،

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ،

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ،

خسته از این زندگی با غصه های بی شمار .

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت20:15توسط یگانه | |

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت15:49توسط یگانه | |

گاهي مردم براي زنده بودن ،

زندگي كردن را فراموش مي كنند.

 

موفق كسي است كه

با لنگه كفش هايي كه به سمتش پرتاب مي شود

مغازه ي كفش فروشي بزند!

 

هرچي هستي همون باش

هرچي نيستي نگو كاش !

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت15:43توسط یگانه | |

 

هرچه بيشتر عمر ميكنم بيشتر اطمينان پيدا ميكنم كه تفاوت عمده ي انسان ها

تفاوت بين انسان ضعيف و قوي ،  بين انسان بزرگ و كوچك

ميزان توانايي يا اراده استوار و خلل ناپذير آنهاست.

به اين معني كه انسان قدرتمند هنگامي كه هدفي را براي خود مشخص مي كند،

2راه بيشتر پيش رو ندارد: يا مرگ ، يا پيروزي ....

(توماس فاول باكستون)

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت15:26توسط یگانه | |

 

يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد
سوال اول:
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:
ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)
سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او مي رسيد .
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.
حالا چكار مي كنيد؟
سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟
سوال پنجم:
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟
…………………………….

 

*جواب ها رو توي ادامه مطلب بخونيد*

 


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت12:48توسط یگانه | |

تکنولوژی پیشرفت کرده
قبلا زنگ می زدن در می رفتن… الان اس ام اس می دن در می رن!


وقتی وارد دلم شدی احساس کردم آتش در وجودم شعله ور شد



ای فلفل!


اگر تو با من باشی … چراغ خونه ام باشی


اونقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی!


میگن اخر معرفت اون قدر دوره که عمرادم کفاف نمیده که بهش برسه اما یه اسمس فرستادم برای اونیکه اخر جاده معرفت ایستاده


بچه ها می گن تو اهل سینمایی … ما سر یه چیز دعوامون شده … مگه راکی همون رمبو نیست ؟!؟ البته اگه خوابی لازم نیست الان اس ام اس کنی، فردا صبح هم بگی مشکلی نیست. ولی ما رو بی خبر نذار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز هم ضایع شدم! گوشیت سایلنت بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میخواستم ببینم شب‌ها که میخوای بخوابی، گوشیتو خاموش می‌کنی که سر کارت نزارن؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شده خواب ببینی که وقتی خوابیدی تو خواب داری خواب میبینی که خوابی و داری می خوابی و خواب خوابو میبینی که در اون حالی که تو خواب داری خواب خواب رو میبینی تو خواب همونطور که خوابی یکی دیگه هم مثل خودت خوابه و تو خوابش خوابه خوابو میبینه و همین طور که خوابیده تو خواب به تویی که خوابی بگه:چقدر سرکاری؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این SMS تنها برای بیدار کردن شما ارسال شده و هیچ ارزش دیگری ندارد حالا می تونی بری بخوابی شب بخیر……

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پاشو سرت از رو متکا افتاده پایین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اس ام اس نیمه شب
از اونجایی که شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظیفه خودم دونستم بیدارت کنم! آخه داشتی بالشتتو می خوردی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببخشید که دیر وقته ولی یه سوال داشتم که خیلی وقت میخواستم

ازت بپرسم که الآن یادم اقتاد :

ایران به کشورهای دیگر نفت میفروشه بشکشو پس میگیره یا با بشکه میده؟!؟!؟!؟

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت12:40توسط یگانه | |

     سلام

هرسال وقتی…..۱۳۷۵……هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟….
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….

فاطمه جون تولدت مبارك

امروز تولد بهترين دوستم فاطمه ست

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/22ساعت12:41توسط یگانه | |

 

زمين تنها در سايه وجود تو آفتابي خواهد شد! خورشيد تنها با نگاه به سيماي نوراني تپرتو افشان ميشود.

ستاره ها تنها به خاطر حضور تو صفحه آسمان را مي آرايند عشق حرف اول نام توست. ايمان گويا از برکت ميلاد تو پديدار شده است. جاودانگي ديدگان تو جهان را بينا کرده و ابروان کماني تو آهوان دشت غزل را به بوييدن سرچشمه هاي نور و شور و حضور واداشته است.

هر دلي که نام مقدس تو بر آن حک نباشداز تپش افتاده است. هر سينه اي که داغ محبت تو در آن ديده نشود مسلول است و هر چشمي که تاب ديدن روي تو را نياورد نابينا و معيوب.

اي راز ماندگاري دنيا! اي اميد دلها و جان ها! اي صبح صادق سيادت و سادگي! اي دلداده همه جويندگان معاني! اي ناب ترين نماي نوازش و آيش! اگر تو در زمان جاري نبودي اگر نگاه سيالت سايه  و سياهي ها را باز نمي شست اگر زمين سخني از تو نمي گفت، اگر زمان دل به راه تو نمي سفت هيچ فروغي قادر نبود که جهان را روشن کند و بشر را از مهجوريت و هجران رهايي بخشد.

تو درشت ترين ثمره معنا بر درخت آفرينشي، ما را گوهر باران، نسيم نگاه و شبنم مهر و باران صفاي خويش کن.

* ميلادت مبارك *

 

به اميد آن روز زيبا که زمين و زمان از عطر ظهور مولاي مان خوشبو و گلباران شود.

 

+نوشته شده در جمعه 1388/05/16ساعت11:54توسط یگانه | |

 

آنچه که هستی هدیه ی خداوند به توست

و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند است ،

پس بی نظیر باشد

 

خستگی من از رودها نیست ،

خستگی من از ماهی هایی است که به زیبایی دریاها نمی اندیشند ،

پس ای دوست زیبانگر باش !

 

عشق در یک لحظه پدید می آید

و دوست داشتن در امتداد زمان !

این اساسی ترین تفاوت بین دوست داشتن و عشق است

 

دنیا رو خیلی کوچیک می بینم که بخوام بگم یه دنیا دوست دارم ! 

 

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود

 

کسی می تواند در پای عشق بمیرد

که پیش از آن زندگی در نگاه وی مرده باشد

 

گرچه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم ، دل به پیامی که نمیدی بستیم

 

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ،

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

 

عشق فرآیندی است که در طی آن

من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیکتر شوی ،

نه آنچه من می خواهم .

 

+نوشته شده در جمعه 1388/05/16ساعت11:31توسط یگانه | |

 

 الفباي زيستن را يك به يك برايت ترجمه كرده ام

 آ: آره من هميشه مي گفتم در قلب من جاي داري .

 ب : براي هميشه دوستت دارم

 پ: پروانه از آشيانه ي دستان سپيد تو پرواز كردن آموخت

 ت :تلالو ماه بودي در حوض لاجوردي شب ؛كه حيات خانمان هر شب انتظارت

را مي كشيد

 ث: ثابت بودي وهميشه ميگفتي عزيزم ثابت باش .

 ج : جاودانه بودي و تا آخرين لحظه عشق ابري ماندي

 چ چكه چكه باريدي وغم مرا سراسر كردي

 ح: حاشيه قلبم براي تو بي حصار بود .

 خ. خيال من تا كجا ميتواند تورا بفهمد تويي كه  يك دنيا خيال اما واقعي هستی

 د : در درياي بي پايان وجودم نقل موج بي تاب بودي

 ذ: ذره اي از عشقت را مي توان سر مشق  هزاران نثر وديوان كرد

  ر:رنگ عشق را در تو  مي توان ديد ،اي تو صداقت

  ز: زنگ مدرسه نيز براي تو زده مي شد اي سنگ صبورم .

  ژ: ژرف مي نگريستي ومرا از هر سوي خواندي .

  س :سبزم كردي وهر رخت زرد پاييري را تمسخر كردي

  ش: شكوفه ي انسانيت را به چشم مي ديدي .

  ص: صادق بودن را به تمام عاشقان آموختي وخودت صادق خوبي بودي

  ض: ضمير نگاه تو ضامن من بود تا توهستي  نمي دانم هر گز غمي را

  ط :طاقت وصبر به من آموختي و هميشه طاقتت برايم تكرار ميشد

  ظ: ظهر كه ميشد با ذربين  آتش عشق را روشن مي كردي

  ع: عشق را چه ساده به من فهماندي با عشقي كه به من دادي مانند تمام

   عاشقان هستي

  غ: غًران دهنده تمام غزل هايم بودي وغايب آرزوهايم شدي

  ف :فهميدن تو دوشوار بود زيرا كه تمام عاشقان را فهميدي

  ق: قهرمان عاشقي بودي وهمه را قهرمان عشق كردي

  ك: كاش مي شد هميشه با من بودي به اميد بودي بودنت

   گ: گره از ابروي ابرها گشادي و وقتي باران مي باريد حتي زير باران هم 

    خيس نمي شدي

    ل: لاله را ترجمه كردي و گفتي اي دوست لاله يعني اشك يعني عشق .

    م: مهتاب را با بودنت شناختم، اي شب مهتابي در زندگي ام

    و : واقعيت داشتي و به من آموختي واقعيت را

     ه: همراه عشق بودي وهميشه مهربان

   ي : يا كه تو مهر بودي يا كه عشق و ايمان

 

تو خسته از من ومن خسته از تنهايي .........................

 

+نوشته شده در جمعه 1388/05/09ساعت11:33توسط یگانه | |

 

مورچه ها فلسفه اي 4 بخشي و شگفت انگيز دارند:

*بخش اول : "مورچه ها هرگز تسليم نمي شوند." فلسفه ي خوبي است .

اگر آنها به سمتي پيش بروند وشما سعي داشته باشيد متوقف شان كنيد ،

به دنبال راه ديگري مي گردند . بالا مي روند پايين مي روند ، دور مي زنند....

آنها به جست و جوي خود براي يافتن راهي ديگر ادامه مي دهند.

 

(چه فلسفه ي كارآمدي : هرگز از جست و جوي راهي كه تو را به مقصد مورد نظر

مي رساند دست نكش.)

 

*بخش دوم : " مورچه ها كل تابستان را به زمستان مي انديشند." اين نگرش

مهمي است.نمي توان اين قدر ساده لوح بودكه گمان كرد تابستان براي هميشه

ماندگار است. پس مورچه ها وسط تابستان درحال جمع آوري غذاي زمستان اند.

 

(يك حكايت قديمي مي گويد : "خانه ات را در تابستان بر روي شن نساز.")

 

*بخش سوم : "مورچه ها كل زمستان را تابستاني مي انديشند." اين مهم است.

در طول زمستان مورچه ها به خود يادآور مي شوند كه "اين دوران زياد طول نميكشد،

به زودي از اينجا خواهيم رفت". ودر اولين روز گرم ، مورچه ها بيرون مي آيند .

اگر دوباره سرد شد ، آن ها بر مي گردند زير زمين و داخل لانه هايشان، ولي باز

در اولين روزگرم دوباره بيرون مي آيند.آنهابراي بيرون آمدن نمي توانندزيادمنتظر بمانند.

 

*واما بخش آخر : "يك مورچه در تابستان چه قدر براي زمستان خود جمع مي كند؟

هرقدر كه در توانش باشد." چه فلسفه اي "هرچه در تواناييت است".

 

چه فلسفه ي فوق العاده اي است ، فلسفه ي مورچه :

هرگز تسليم نشو ....

آينده را ببين ....

مثبت بمان ....

و همه ي تلاشت را بكن ....

 عکس بالا : دنیا از دید یک مورچه

+نوشته شده در جمعه 1388/05/09ساعت11:29توسط یگانه | |

 

قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی نامه عاشقیم را تو
فقط می خوانی قاصدک هیچ کس با من نیست همه رفتند
تو چرا می مانی؟؟؟ 

  

قاصدك غم دارم

                         غم آوارگي ودربدري

                         غم تنهاي وخونين جگري

                         قاصدك واي به من همه از خويشنن مرا مي رانند

                         همه ديوانه وديوانه ترم مي خوانند .

                         مادر من غم هاست

                       مهد وگهواره ي من ماتم هاست

                       قاصدك دريابم !روح من عصيان زده وطوفاني است .

                      آسمان نگهم بارانيست

                       قاصدك غم دارم

                      غم به اندازه سنگيني عالم دارم

                     قاصدك غم دارم

                    غم من صحرا هاست

                    افق تيره او نا پيدا ست

                    قاصدك ديگر از اين پس منم وتنهاي

                   و به تنهاي خود در حوص عيسايي

                  و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي

                 قاصدك زشتم من زشت چو چهره سنگ خارا

                 زشت مانند زال دنيا

                 قاصدك حال گريزش دارم

      

                 مي گريزم به جهاني كه در آن پستي نيست

                پستي ومستي وبد مستي نيست .

                مي گريزم به جهاني كه مرا نا پيدا ست

 

                شايد ان نيز فقط يك رويا ست !

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت19:41توسط یگانه | |

شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم

شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد!

 

 هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود

نترس و نا امید نشو!!!

چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن

 

آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....

تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه!

 

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

 

بسياري از شکست خوردگان زندگي ،

مردماني هستند که هرگز درنيافته اند

هنگامي که دست از تلاش کشيده اند چه قدر به موفقيت نزديک بوده اند

 

شبی از شبها تو به من گفتی كه شب باش:

من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود

به امیدی كه تو فانوس شب من باشی

 


+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت19:11توسط یگانه | |

گفتند ستاره را نمي توان چيد ...

و آنان که باور کردند...

براي چيدن ستاره ...

حتي دستي دراز نکردند...

اما باور کن ...

که من به سوي زيباترين و دورترين ستاره...

دست دراز کردم...

و هر چند دستانم تهي ماند ...

اما چشمانم لبريز ستاره شد


+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21ساعت19:59توسط یگانه | |